همچنان به روش عددی وبلاگ بالا می رود

http://pedrambarani4.wordpress.com

 

بسمی تعالی

با عرض سلام و تسلیت به آحاد امت شهید ساز و همیشه بر صحنه ایران اسلامی و اعطای صبر کثیر به ایشان

طبق اخبار واصله به عرش کبریایی اخیرا در پی سقوط هواپیمای متعلق به شرکت ایران ایر در شهر ارومیه که منجر بازگشت عده از بندگان به سوی ما و پروردگارشان  شده ، جمعی از نهاد های مربوطه و نامربوطه من باب ماستمالی کردن این رخ داد اظهاراتی را دال بر رابطه آن با مشیت الهی ایراد کردند که پروردگار متعال  را بر آن داشته تا برای روشن شدن برخی از مسائل در فضای شبهه ناک کنونی جوابیه ای پیرامون مثال مطرح شده بنگارند.

در همین راستا به اطلاع آحاد امت شهید ساز و همیشه بر صحنه ایران اسلامی میرساند  خداوند متعال ، پروردگار جهانیان ، خالق ارض و سما و هر آنچه در بین آنها وجود دارد ، هرگونه رابطه حادثه فوق را با خود و مشیتش کاملا تکذیب کرده و اعلام میدارد پیگیری این امر را توسط مراجع ذیصلاح دنیوی و اخروی حق مسلم خود دانسته و ذره ای از احقاق حقوق خود پا پس نمیکشد

در ضمن یادآور میشود که با توجه به دعاها و درخواست های ارسالی جمع کثیری از بندگان به عرش کبریایی به اطلاع میرساند با توجه به وضعیت موجود هواپیمایی ایران و اوضاع فاجعه آمیز آن رخ دادن حوادثی از این دست کاملا ناگزیر بوده و جلوگیری از رخ داد آن کاملا از حیطه وظایف پروردگار متعال کاملا خارج بوده و خاطر نشان میکند پس از فرستادان آخرین پیامبران خاتم الانبیا (ص) باب معجزه بسته شده و از از ارائه هرگونه معجزه اکیدا معذوریم در همین رابطه روابط عمومی عرش کبریایی به اطلاع میرساند با توجه به حتمیت سقوط هواپیما های مذکور و رخ داد هحوادثی از ایت دست  نه تنها دعای بندگان صالح و مستجاب الدعوه و مقربین  درگاه باری تعالی نیز در جلوگیری از رخ دادن چنین حوادثی اثر بخش نمی باشد. در آخر نیز  با اعطای صبر به خانواده های داغ دیده لازم به ذکر است  که به استحضار برساند تمامی متوفیان از وضعیت فعلی خود خرسند و راضی بوده و در حال حاضر از نعمات بهشتی بصورت کاملا رایگان و بدون هیچ گونه سهمیه  سهمیه بندی بهره مندند و که اسناد آن موجود بوده و علاقمندان با مراجعت به ما میتوانند از این اسناد دیدار فرمایند

پیوست :

برخی با توجه به زنده ماندن تعدادی از مسافران  ، شبهه هایی مبنی  بر این که جناب ملک الموت در حین ماموریت خود توسط حضرت باری تعالی عزل شده اند را مطرح کرده اند که لازم به ذکر است که به اطلاع برساند که پروردگار متعال طی بیانیه ای که توسط روابط عمومی عرش کبریایی  منتشر گردید ضمن تکذیب شدید  اعمالی از این دست را  کاملا محکوم نموده و آن را امری کاملا ناپسند دانسته و از آن برائت میجویند .

و من الله توفیق

جبرییل امین – مشاور عالی حضرت باری تعالی پروردگار جهانیان

سنه 1389 خورشیدی

پی نوشت : با عرض پوزش از تمامی دوستان به علت تاخیر در نگارش این متن و گذشتن مدتی از این واقعه بیان دلالیل تاخیر در درج این  نوشتار را خالی از لطف ندیدم

اولا بخاطر قالب نوشتار و با وجود اینکه من هرگز این نوشتار رو طنز نمیدونم و این متن یک متن سراسر انتفادی است اما باز به احترام بازماندگان درگذشتگان و تمامی هم وطنان عزیز سعی کردم این مطلب رو حداقال تا سه روز پس از این رخ داد درج  نکنم و دلیلی دیگر اون کسالت چند روزه من بودم که موجبات شرمندگی بنده و تاخیر در درج این مطلب رو فراهم آورد البته با اینکه هنوز بهبودی به طور کامل حاصل نشده اما بعلت تعهدی که نسبت به پدرام جان ، وبلاگ و تمامی خوانندگان اقدام به درج اون کردم و امیدوارم تمامی کاستی ها اون رو بر بنده حقیر ببخشایید.

پی نوشت 2 – به علت حساسیت بالای این نوشتار و احترام به خوانندگان یک سری تغییرات در ساختار ادبی و نه ساختار محتوایی این متن صورت دادم اما بنده باز هم بر این مطلب اسرار میورزم و معتقدم هنجار شکن کسی است که برای توجیه اشتباهات و فریب افکار عمومی به حربه مقدسات تمسک میجوید و این متن صرفا بازخوردیست از از افعال و اقوال همین اشخاص و نه چیزی فراتر از آن

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدا کلی مدعی خدایی بود  !

زیر سقف آسمون روی سنگفرش زمین یه پسر کوچولو زندگی میکردکه اسمش مسعود بود .مسعود قصه ما از همون بچگی دوست  داشت سری تو سرا داشته باشه ، مهم باشه و همه بهش توجه کنن. خلاصه مسعود قصه ما با این آرزو و رویا قد کشید و پشت لبش سبز شد اما حتی این فکر از کله مسعود کوچولوی قصه ما که دیگه واسه خودش مردی شده بود بیرون نرفت که نرفت .از طرفی تو دوره زمونه قهرمان قصه ما  بازار فکر و روشنفکری داغ شده بود و مسعود هر روز که می گذشت  می دید که تموم هم قطار ها و هم سن و سالاش رفتنو واسه خودشون کسی شدن و هی مسعود  زورش میومد و نمیدونست چیکار کنه  از طرفی هم میدونست که کت و شلوار روشن فکری به تنش زار میزنه !

القصه مسعود قصه ما که دیگه داشت فکر مهم شدن خفه اش میکرد و خواب شب رو روزش رو ازش گرفته بود به فکرش رسید که بره جلو روشنفکرا وایسه تا واسه خودش اسمی در کنه آخه مگه مسعود ما چی کم داشت جوون نبود که بود زور نداشت که داشت تازه اگه پای قلدری و ادعا میشد ماشالله گوش شیطون کرد ده تای این روشنفکرا ادعا داشت . پس اومدو گشت  از بین بچه ها محلایی که همرنگ خودش بود یه عده رو  جمع کرد و چماق بدست  نشستن ترک موتورا و  میگشتن  تا هر جا که خبر از حرف و منطق و روشن فکری بود چماقشون رو بکوبن تو فرق خلق الله تا بگن اره بابا ما هم واسه خودمون کسی هستیم آخه هر چی نباشه اسم دارو دسته شون انصار حزب الله بود دیگه و این چماق بدستا ناسلامتی نماینده خدا بودن واسه خودشون . القصه مسعود و دارو دسته اش هر روز یه داستان داشتن از دانشگاه و دانشجو,  روشن فکر و استاد بگیر تا قضیه 18 تیر همیشه  یه ور درگیری خودشون بودن یه ور چماقانشون یه بار میزدن و میبردن و میکشتن , یه بار واسه قتل های زنجیره ای کف و سوت و هورا میکشدن و … خلاصه واسه خودشون یه کاسبی بهم زده بودن ، زیاد طول نکشید که اسم مسعود و انصارحزب الله عینهو عربده حیدر حیدرشون گوش عالم و آدم رو کر کرد و صد البته قهرمان قصه ما کیفور و مسرور از اسمی که در کرده با دمش گردو که چه عرض کنم سر خلق الله میشکست .

اما … اما  این کیفوری زیاد طول نکشید آخه عربده و چماق و ادبیات چاله میدونی خیلی زود دموده شدو نون قهرمان قصه ما آجر و کسی واسه چماق عربده شون تره هم خورد نمیکرد !

روزهای یکی بعد هم میومدن و میرفتن تا اینکه یه روز که مسعود ما از این ور مونده و از اون ور  رونده تو ایوون خونه شون نشسته بود ، عینهو این کارتون های دهه شصت –  هفتاد یهو یه لامپ بالا کله اش روشن شد که بله : خوب من چیم از بقیه کمتره اگه حاتمی کیا و کیمیایی و … فیلم میسازن  و اسم در میکنن پس چرا من نسازم ؟! درسته به تیپ ما نمیخوره این حرفا ،اما  اداشو که میتونیم دربیارم !!!

این شد که مسعود چماقدار دیروز چماقشو گذاشت تو گنجه و درشو قفل کرده رفت از عایدی کله هایی که شکسته بود و چماق رقصونیا و عربده کشیاش یه دوربین نقلی خرید و یه لبخند » ارواح عمه ام من هیچکاکم » گذاشت گوشه لبش  و زد تو کار فیلم و فیلمسازی و رفت تو نخ فقر و فحشا و کدام استقلال و کدام پیروزی ساختن و بله … خلق الله هم مسرور از اینکه چماقدار دیروز شده هنرمنده امروز و جدی جدی باورشون شده بود که مسعود آب توبه ریخته رو کله اش !!!

القصه مسعود دیروز چمقدار و امروز هنرمند ما شد منتقد سرسخت روزگار چماقداریش . هر چی هم پیاله های سابق به خونش تشنه بودن از این ور مردم واسش کف و سوت و هورا میکشیدن

خلاصه زد و برد و آورد ساخت تا یه روز که مردم از خواب پا شدن دیدن ای دل غافل هیچکاک قصه ما رفته تو اینترنت از سایت ها و وبلاگ ها یه مشت جوک کش رفته با یه نمه لودگی فیلمفارسی های قبل انقلاب قاطی کرده و اسم آش شله قلمکارش رو گذاشته اخراجی ها !

اما این فیلم یه فیلم الکی که نبود آخه مسعود زده بود تو این اش شله قلمکار 8 سال دفاع و مردونگی ها و رشادت مردمشو به مسخره گرفته بود تا اونجایی که قهرمان قصه اش میخواست با چاقو بره تو دل تانک و به اصلاح شهید شد و  تازه اسمش رو گذاشت روشنفکری و واقعیت سازی !

مردم که مزه چوب و چماق مسعودهنوز زیر زبونشون بود با خودشون گفتن بابا بیخیال هر چی باشه از چماق خوردن بهتره که پس خلق الله رفتن واسش سوت هورا کشیدن و به به و چه چه کردن و خلاصه یه حال اساسی به قهرمان قصه ما دادن .

مسعودم از این به به و چه چه ها مسرور و کیفور نگذاشت و نه برداشت گفت میخوام اخراجی های 2 رو هم بسازم و مردم حیرون از پوست کلفت مسعود که دیگه جدی جدی باورش شده بود فیلمساز نشستن به نظاره  ورژن جدید آش شله قلمکارش که این بار هزار بار بدتر و بی مزه تر از قبلیه بود ، اما این وسط مردم شهر که خیلی وقت بود تو مملکتشون رنگ خنده و شادی رو ندیده بودن و تا سر میچرخوندن خبر از عزا بود و عزاداری فرصت رو غنمیت شمردن و ریختن تو سینما تا به لودگی و ژانگولر بازی مسعود و دارودستش لبی به خنده تر کنن ، خوب دیگه از هیچی که بهتر بود ! این وسط هم بله … فیلمساز تا دیروز چماقدار ما که جدی جدی باورش شده بود هیچکاکه و از ادعا روی عالم و آدم و رو روی سنگ پای قزوین رو سفید کرده بود دور ورش داشت و دیگه خدا رو بنده نبود !

تا اینکه یه روز بهاری هنوز مردم به خورشید خانوم سلام نکرده ، دیدن که  از ما بهترون ریختن تو شهر و دارن رای و نفس و آزادی و تموم داشته ها و نداشته هاشون رو یه جا به غارت میبرن و از اهالی شهر اونایی رو که سینه سپر کردن جلوشون  رو میزنن و میکشن و میبرن ! خیلی از مردم عزادار شدن بعضیا به عزای خاکشون نشستن ، بعضیا به عزای جوونهاشون و … و خلاصه رنگ غم گرفت دنیای مردم اون شهر و دیار

روزا میرفتن و میومدن اما داغ دل مردم هر روز کاری تر میشد تا اینکه یه روز خبر رسید که مسعود قصه ما دوربین دست گرفته تا باز لودگی کنه و برقصونه و بخندون اما اینبار با دفعه های قبلی خیلی فرق میکرد … آخه مسعود این بار میخواست

خون جونا و دل زخمی مادراشون رو به مسخره بگیره

اینبار میخواست شعار و شعوری که پاش خون داده بودن رو به مسخره بگیره

میخواست به سرهای شکسته و اسارت چراغ خونه های شهر بخنده

میخواست روی زخم کاری مردم شهر نمک بپاشه

اما …

حالا تصمیم با خود مردم شهره که بخوان باز از ترس چماق خوردن سرشون تن دلخوشیاشون رو زیر چماق مسعود رها کنن یا نه …

<
سهمیه بندی جدید روزانه نان اعلام شد :
سنگک خوران عزیز : 3 دهم یک قرص نان (برابر با یک وجب و دو انگشت دومین اولاد ذکور خانواده )
هموطنان بربری خور : 44 صدم یک قرص نان ( برابر با با یک وجب و سه انگشت مادر خانواده )
تافتون سنتی خوران گرامی و خراسانی خونگرم : 66 صدم یک قرص نان ( برابر با یک وجب و یک انگشت سرپرست خانواده )
لواش و تافتون (گردان) خوران گرامی : یک قرص کامل نان و دهم یک قرص کامل نان ( یک قرص کامل نان به علاوه یک وجب و دو انگشت دومین اولاد ذکور خانواده از یک قرص نان )
تبصره 1 : شایان ذکرست در جیره بندی فوق شما روزانه چند صدم درصد نان مازاد بر مصرف دارید که توصیه میشود پول آنرا ذخیره و در بسته های پیشنهادی بورس و سهام ارائه شده توسط دولت سرمایه گذاری کنید
تبصره 2 :به هموطنان عزیزاطمینان داده میشود این طرح علاوه بر جنبه مادی تاثیر بسیار مناسب بر تناسب اندام و سلامتی شما خواهد داشت حتی تاثیراتی فراتر از اوین !
تبصره 3 : با توجه به قداست پول واریزی به هموطنان عزیز همان یک لقمه هم شما را سیر خواهید کرد پس اصلا به فکر سیر کردن شکم هایتان نباشید
تبصره 4 : هموطنان عزیزی که توانایی دارند میتوانند با گرفته روزه و رژیم شدید در این اجر الهی سهیم شده ودر بهشت از مقداری متنابهی قصر ، باغ ، املاک ، حوری بهشتی و سایر اموال منقول و غیر منقول بهره مند گردند

پي نوشت: قاعدتا بايد پي نوشت انتهاي نوشته باشد اما براي اينکه حتما ديده شود آن را بالا درجش کردم. اين آخرين نگاشته ي من تا يک اسفندماه خواهد بود…اما دلم نيامد اين پي نوشت را ننويسم…الله اکبر…اين بار هم که تصنيف «ببار اي بارون، ببار» را گوش دادم، باران باريد. دقيقا بعد از چند دقيقه از شنيدن اين تصنيف براي مدت طولاني تهران را بوي باران در برگرفت. مثل هميشه اين تصنيف براي من معجزه کرد. باراني باشيد همگنان نيکم.

با تني چند از دوستان به بحث و گفتگو پرداختم و همين طور نظرات شما دوستان عزيز را مطالعه کردم و به اين نتيجه رسيديم که نبايد حالا که يک محلي براي اجتماع دوستان هم فکر پا گرفته است را به اين راحتي تعطيل کنيم و دل دشمنان را شاد! اما در حال حاضر براي بنده مقدور نيست که به فعاليت گذشته خود ادامه دهم و از سويي از اينکه چراغ اينجا خاموش شود، هم خودم ناراحت هستم و هم دوستان بازديدکننده. بنابراين به اين نتيجه رسيديم در مدت عدم حضور بنده يکي از دوستان که هم قلمش و هم انديشه اش را قبول دارم، زحمت مديريت اينجا را گردن بگيرد.

به احتمال زياد بنده تا اول اسفندماه ديگر در خدمت شما نيستم اما وبلاگ با قدرت دو چندان و با مطالب قوي تر کار خود را ادامه خواهد داد. اميدوارم که شما مثل قديم سايه ي حمايت خود را از سر اين وبلاگ بر نداريد و مطمئن باشيد در اين مدت عدم حضور بنده، شاهد مطالب قوي تر و وزين تر خواهيد بود. سياست و نگرش کلي اين وبلاگ دقيقا مثل قبل خواهد بود و چه بسا شاهد تقويت آن نيز خواهيم بود.

در آخر از شما دو درخواست دارم:

اول: در مدت غيبتم بيش از گذشته اين وبلاگ را حمايت کنيد. اين وبلاگ و وبلاگ حسينيه ارشاد تنها چيزهايي است که در اين دنيا واقعا برايم مهم هستند و هر چه غير از اين دو وجود دارد را وزر و بالي بيش نمي پندارم زيرا همگي جنبه ي مادي دارند و ماده را به معنويت کاري نيست.

دوم: مرا دعا کنيد که اين چند وقت را تحت فشارهاي زياد خواهم بود و اگر آنچه بايد رخ دهد، به خوبي رخ ندهد، به شدت سرفکنده خواهم بود. باور بفرماييد تا همين جا هم فقط بخاطر احساس وظيفه بود که اينجا را تعطيل نکرده ام وگرنه اينجا جز صرف هزينه و انرژي برايم هيچ نداشت. شما را به حق همين روزهاي روشن که در عزاي حسين سياه است، قسم مي دهم که وقتي در سجود افلاک هستيد، بنده ي محتاج ِ چسبيده به خاک را فراموش مکنيد که اين روزها شب و روزم يک رنگ به رنگ تاريکي است.

من فيلم بيد مجنون را بسيار دوست مي دارم و اين صحنه برايم بسيار زيباست. من نيز با شما، تا احتمالا يک اسفندماه، خداحافظي مي کنم، يک خداحافظي از جنس  باران، آن باراني که بر سر يار بيدمجنون مي ريزد. همان ياري که کور بود و در تمام مدت نابينايي يک همدم داشت و آن بيد مجنون بود.بيد مجنوني که تا به حال يار به چشم نديده آن را.  

در آخر هم يک تصنيف بسيار زيبا به عنوان  يادگاري برايتان درج مي کنم. تصنيفي از استاد شجريان از آلبوم» شب، سکوت، کوير» که کاري مشترک با کيهان کلهر بوده است. ياد دارم هر وقت به آن در فصل بهار گوش مي دادم، باران مي باريد و اين شده بود معجزه ي باران براي من…

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار 
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون 

 دلا خون شو خون ببار 
بر کوه و دشت و هامون ببار 
دلا خون شو خون ببار 
بر کوه و دشت و هامون ببار 
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون  

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار 
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

ببار ای ابر بهار
با دلُم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار 
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

دلا خون شو خون ببار 
بر کوه و دشت و هامون ببار 
دلا خون شو خون ببار 
بر کوه و دشت و هامون ببار 
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار 
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

با دلُم گریه کن، خون ببار 
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

 

 لينک دانلود تصنيف

مدتي طولاني بود که به جرگه بلاگ نگاران پيوسته بودم اما از محرم پارسال و مشخصا از عاشوراي سال گذشته به طور جدي در حال نگاشتن بوده ام. دليلش هم ديدن يک جاي خالي بزرگ در عرصه بلاگري، به نام دين جويي روشنفکرانه بود. در وبلاگستان فارسي شعر، جک، عکس جنيفر لوپز، فحاشي، اخبار ورزشي و وبلاگهاي زناديق و برادران ارزشي به وفور پيدا ميشد، اما يک وبلاگ دين دار روشنفکر به سختي و واقعا به سختي امکان پيدا کردنش بود.

تصميم گرفتم کمي در اين عرصه بنويسم، زياد موفق نبودم اما تلاشم را کردم. در اين راه بسيار از اطرافيان حرف شنيدم و از خيلي چيزها و شايد باور نکنيد ولي واقعا از خيلي چيزهايم زدم. تا جايي که توانستم از دين و سياست گفتم و دليل سياسي نگاشتنم بخاطر استفاده ابزاري از دين بود. چند باري هم فيلترمان کردند. اين بار هم که سايت رفرنس قالب را فيلتر کردند تا وبلاگمان زشت شود و فلشهايش پخش نشود. اما اينها هيچ کدام دليل بر ننوشتنم نشد.
اما امروز وقتي در جايي حضور داشتم و ديدم همه در حال زندگي عادي خود هستند و انگار هيچ اتفاق خاصي نيافتاده است، حس بدي به من دست داد. به شدت احساس حماقت کردم. گويي تمام عمر همچو خر آسيا، دور خود مي گشتم. وقتي در ايام محرم ميان توده ها مي رفتم و مي ديدم چقدر مردم هنوز برايشان کوچکترين جزئيات عزاداري مثل لخت شدن مهم است اما اندکي برايشان سوء استفاده از نام امام زمان شان مهم نيست، تصميم گرفتم قلمم را بشکنم. زيرا تا الان اندکي اميد به اصلاح داشتم اما امروز ديگر… تصميم گرفتم شعار خود را پس بگيرم و همرنگ جماعت شوم. حقيقتا خسته شدم از فرط تنهايي. اين نقطه ي پايان اين تفکر بود.

امسال حسينيه ارشاد را براي دعاي عرفه و سپس مراسم محرم بستند، هيچ کسي اعتراضي نکرد و همه براحتي پاي منبر مداحان بي سواد نشستند. سنت خداست که سرنوشت هر قومي فقط به دست خودشان عوض ميشود. پس بچرخيد تا اين فلک بچرخد و تا آخر همين جا بمانيم.
ديگر حتي حوصله ي برشمردن دلايل ترک بلاگ نگاري را هم ندارم. مخلص کلام اينکه قلمم را شکستم تا فراموش شود روزي مي توان ادعا کرد هم دين دار بود و هم خرد ورز. تا قبول کنم در اين مملکت يا بايد خشک مذهب بود يا لاابالي.
به احترام دکتر علي شريعتي وبلاگ حسينيه ارشاد را تعطيل نمي کنم و هر از چندگاهي به روز رساني اش خواهم کرد.

حرف دلم را مهندس بازرگان سال 55 به زيبايي گفته است. الان اواخر سال 89 هستيم اما با گذر 34 سال هنوز دردهايمان نيز پيشرفت نکرده است:

درمــمــلـکـت مـا زمـسـلمان خبری نیست

مُـشتـی دَد و دیـوند و ز انسان اثری نیست

یـک عـده بـه غارت گری و قتل و دریدن

نـیـمی بـه رضـا و حَـیَـوان وار چــریــدن

بـرخـی هـمـه در فکر خود و کاخ خریدن

رنـج و غــم و بـدبـخــتــی افــراد نــدیــدن

بـا حـقـه و تـزویــر غــنــایــم بــربــودن

حـق دگـران بــردن و در فــکــر نــبــودن

در خویـش فرو رفتن و جز خویش ندیدن

از جـمـله ی خـوبـی و فـضـائـل بــبــریـدن

بـا دیــدن انــواع ســتــم لــب نــگشـــودن

پــامــال شــدن، لـــه شــدن و آه کـشــیــدن

هـمـراه چـپــاولـگر و بــا قــافــلـه بـــودن

در الــبــســه ی زهــد خــیــانــت بــنـمـودن

داعـی بـه مـسـلـمانـی و کـافـر بــگـزیــدن

بـا ذلـت و پــســتــی بـه هـر آمـال رسـیـدن

غـافـل شـدن از مـرگ و دری را نگشودن

غـرقـه بـه رذالـت، بـه تـبـاهـتـی بـغــنـودن

آری بـه جـز از چـنـد تـنی اهل صفا نیست

شـیطان صفتان را به جز از قهر خدا نیست

عــلامــه اگـر جـهـد کـنـد یـا کـه بـهشـتی 

کـاشـانــی  و یـاران هــمـگی فـاقــد زشــتـی

انـگـشـت شـمـارنـد و امـیـد ثـمـری نـیست

محصور ددانـند و به جز بسـتـه دری نیست

ظلمت چو بشد غالب و زاندازه برون گشت

تـابـان نـکـنـد چــنـد چـراغـی دمـن و دشت

مـا را بـه صـف و لـشگر و افراد نیاز است

این قافله لنـگ و ره ما صعب و دراز است

یـا رب کـمکت را تو به این ملک فزون کن

از مکـتـب نــیکان دو صد علامه برون کن

همگنان نيکم، يارانم، هر چه مي خواستم بگويم را بازرگان در اين شعر گفت، پس ديگر هيچ نمي گويم و دل خون شده ام را براي خود نگه مي دارم. بدانيد بي غيرت نبودم اما يک شمع ضعيف و کم نور که فقط دود توليد مي کند تا نور، بودنش بيشتر آزار دهنده است نسبت به نبودنش. به اميد ظهور ماه عالم تاب.

ظلمت چو بشد غالب و زاندازه برون گشت

تـابـان نـکـنـد چــنـد چـراغـی دمـن و دشت

باراني باشيد

پي نوشت: دوستاني که فکر مي کنند حيف است که ديگر اينجا چيزي به روز رساني نمي شود، به آرشيو مراجعه کنند که پر است از نگاشته هايي که هرگز خوانده نشده اند.

امشب برای شام غریبان حسین می گرییم در حالیکه هر روز و شب شاهد ظلم های یزید بر مظلومان و غریبان هستیم. امشب برای بازماندگان کاروان حسین شمع روشن می کنیم در حالیکه خود در تاریکی ها دست و پا می زنیم. امشب زیارت عاشورا می خوانیم و ظالمین و یزید را لعن می کنیم در حالیکه به ولایت یزیدیان تن در داده ایم و در جهت بقای آنها سکوت کرده ایم. ما برای شهدای کربلا دردمند هستیم در حالیکه خود به قتل مظلومان رضایت می دهیم.

با این حساب ما نیز یزیدی هستیم و اگر در عاشورا بودیم بی شک در صف سپاهیان یزید بودیم.

برایم سخت است از فردی بگویم که هرگز قادر به ادراک تام او نیستم. آزادمردی که عقل و احساسش، شور و شعورش و در یک کلام، علم و عمل را همگرا کرد و با این دوگانها، دو بالی برای پرواز به سوی افلاک ساخت. کدام پرنده ای است که همچو او تمام مدت حیات در اوج در حال بال زدن باشد بی آنکه حتی لحظه ای خسته شود؟ مجاهدتی بی پایان برای آنکه همیشه از جنس آسمان باقی بماند و دامن خود را به خاک نیالاید. بال زدنی مدام و تلاشی بی وقفه! اما نکته ای مرا آزار می دهد، این پرنده برای آنکه پروازش را به رخ ما بکشد، بال نزد، او مدام در حال بال زدن بود، زیرا پرندگان آفریده شده اند که پرواز کنند. او به ما روش پرواز را آموخت. اما در مقابل ما به جای آنکه پرواز را یاد بگیریم، پرنده را بخاطر سپردیم. مقصودم این نیست که باید پرنده را فراموش کرد، بلکه تا زمانی که پرواز پیشه ی ماست و خالق پرنده می آفریند، باید پرواز را از پرندگانی که آسمانی بودند و در طاق آسمان بال گشودند، آموخت اما آن پروازها بدین خاطر بود که به یاد ما بیاندازند، که پرهای ما نیز برای تزیین نیست و برای این به ما داده شده است که تا با آنها سوی آسمان بپریم. امروز ما فقط به مدح و ستایش پرندگان خوش پرواز مشغولیم بی آنکه سعی کنیم جرئت پریدن را از آنها الهام بگیریم و خود را برای یک بار هم شده به میان زمین و هوا رها کنیم و در واقع به بالهای خود اعتماد کنیم.

نکته ی آزار دهنده ی دیگر در این روش ما، آن است که فقط به نقطه ی اوج آن پرندگان دقت می کنیم. در حالیکه برای آموختن پرواز باید سیر تکامل را از پرواز نخست، زیر نظر داشته باشیم. از بال گشودن ابتدایی تا پریدن و در نهایت اوج گرفتن. عقاب و شاهین وقتی در اوج هستند، دیگر بال نمی زنند و بال خود را ثابت و باز نگه میدارند، اما آیا با این روش پرنده ای که در لانه اش نشسته و تابحال پرواز را تجربه نکرده، می تواند پرواز کند؟ هرگز… در ابتدای پرواز باید به سرعت بال زد تا سقوط نکرد.

متاسفانه امروز وقتی صخبت از اوج گیری دینی و از نوع حسينی اش به میان می آید فقط و فقط به ظهر عاشورا و نهایتا به دهه محرم اشاره می شود، این در حالیست که همه خوب می دانیم این نقطه اوج پرواز امام حسین بوده است، لازم است اندکی به گذشته تر بازگردیم و او را از ابتدای تمرین پرواز و اوج گیری اش بشناسیم تا بدین طریق بهتر و بیشتر فنون پرواز و اوج گیری را بیاموزیم. به همین منظور تلاش می شود در این مقاله به نقاطی دیگری از این شخصیت بزرگوار اشاره شود که کمتر پرداخته شده ولی نگاه به آن موجب می شود که پرواز را بهتر فرابگیریم.

قصد ندارم که زندگی نامه ایشان را نقل کنم، بلکه می خواهم ایدئولوژی و جهان بینی وی را بر اساس جملات پندآموز باقی مانده از خودش، در کنار هم قرار دهيم و در نهایت به طور کلی برخی ریزه کاری های پرواز را بشناسیم. برای رسیدن به این هدف بهترین منابعی که در دست داریم، دعای عرفه، حوادث عاشورا و سخنان ایشان در خلال این واقعه و در آخر مقایسه ی این دو منبع با قرآن و سیره نبوی است.

بسیار از تشنه لبی حسین و خاندان گرامی اش، آتش کشیدن خیمه های اهل بیتش و به طور کلی آزارها و رنج ها در طی این جهاد شنیده اید. باید ببینیم که اینان در نظر خود چه چیزی را زیباتر دیدند که حاضر شدند تمامی این رنج های ظاهری را ببینند و در آخر بگویند: « ما رایت الا جمیلا ». برای حل این معما به سراغ گرانبها دعای به جا مانده از این نهضت، که اتفاقا نزدیکترین سند مکتوبی از نظر بعد زمانی نسبت به واقعه کربلا می باشد، می پردازیم:

« وَلا سِواكَ مَاْمُولٌ

جز تو آرزو شده اى نيست {خطاب به خدا}»

برای حسین هیچ آرزویی جز رسیدن به خدای احد و واحد در نظرش نبوده است. وقتی نگاه این چنین باشد که تمامی پیرامونت را خدا بگیرد و هر چه غیر اوست جز وزر و وبال نخواهد بود، آیا دیگر سپاه چندین هزار نفری را باکی برای تو خواهد بود؟ آیا ترس از کف دادن مال و جان می تواند تو را از رسیدن به معشوق باز دارد؟

« فَرَحِمْتَنى وَوَثِقْتُ بِكَ فَنَجَّيْتَنى وَفَزِعْتُ اِلَيْكَ فَكَفَيْتَنى

و تو مرا مورد مهر خويش قرار دادى و به تو اعتماد کردم و تو نجاتم دادى و به درگاه تو ناليدم و تو کفايتم کردى

کيْفَ تَكِلُنى وَقَدْ تَكَفَّلْتَ لى وَکيْفَ اُضامُ وَاَنْتَ النّاصِرُ لى امْ کيْفَ اَخيبُ وَاَنْتَ الْحَفِىُّ بى ها اَنَا اَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِفَقْرى اِلَيْكَ

چگونه مرا وامى گذارى در صورتى که کفايتم کردى و چگونه مورد ستم واقع گردم با اينكه تو ياور منى يا چگونه نااميد گردم در صورتى که تو نسبت به من مهربانى هم اکنون به درگاه تو توسل جويم بوسيله آن نيازى که به درگاهت دارم. »

وقتی خدایی را بپذیری که تمامی هستی و هر آنچه لازم و ملزوم آن هستی است، مغلوب خدا می باشد، در این صورت وجود او برایت کفایت می کند و این همان کلام خداست که در کلام حسین متجلی شده است ( الیس الله بکاف عبده – توکل علی الله و کفی بالله وکیلاحَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ) . او مرا کفایت می کند، پس غیر او را نیازی نیست. با این حساب دیگر باکی از ظلم و ستیزها نخواهد بود. دیگر نومیدی جایگاهی نخواهد داشت. در این صورت فقط صرف با خدا بودن اهمیت پیدا می کند، دیگر مهم نیست که چگونه ای زیبا یا زشت، غنی یا فقیر، سواره یا پیاده، در گوشه ی عزلت یا بر تخت منزلت، تمامی اینها بوی فنا می گیرد.

در همین باره حدیثی از امام صادق نظر مرا به شدت جلب کرد. امام صادق (ع) فرمود : سوره فجر را در نماز های واجب و مستحب خود بخوانید زیرا این سوره امام حسین (ع) است و به آن دل ببندید . خدا شما را رحمت کند و بیامرزد . ابواسامه که در مجلس حاضر بود ، پرسید : چرا این سوره مخصوص امام حسین (ع) است ؟ امام فرمود : آیا نمی شنوی سخن حق را که می فرماید : ای نفس مطمئن …. ، مقصود امام حسین (ع) است زیرا او است که نفس مطمئن است و از خدا راضی و خدا از او راضی است.

این حديث باعث شد که بار دیگر سوره فجر را مرور کنم. چند آیه بود که مرا مطمئن کرد که مصداق توصیفات شخص حسین بن علی می باشد:

« ان ربك لبالمرصاد

آرى پروردگار تو همواره در كمين است

فاما الانسن اذا ما ابتلئه ربه فاكرمه و نعمه فيقول ربى اكرمن

اما انسان چنين طبعى دارد كه وقتى پروردگارش امتحانش كند و در محيط زندگيش ارجمندش كند و نعمتش بدهد گويد: پروردگارم ارجمندم كرده است

 و اما اذا ما ابتلئه فقدر عليه رزقه فيقول ربى اهانن

و اما چون امتحانش كند و روزى او را تنگ بسازد گويد: پروردگارم خوارم كرده است.»

در باره ی این سوره، علامه طباطبایی در المیزان چنین نگاشته است:

«روشن مى سازد كه انسان به خاطر كوتاه فكريش خيال مى كند اگر خدا به او نعمتى داده به خاطر آن است كه نزد خدا كرامت و احترامى دارد، و آنكه مبتلا به فقر و فقدان است ، به خاطر اين است كه در درگاه خدا خوار و بى مقدار است، ولى به خاطر پندار غلطش هر فساد و طغيانى را مرتكب مى شود، و آن پندار غلط را روپوش و رفوى خطاهاى خود مى كند، و دومى هم به خاطر آن پندار غلطش كفر مى گويد (و به هر ذلتى تن مى دهد ) و حال آنكه امر بر او مشتبه شده، بلكه اگر قدرت و ثروت دارد و اگر مبتلا به فقر و تنگى معاش است، همه به منظور امتحان الهى است، تا روشن كند چه چيز از دنيايش براى آخرتش از پيش مى فرستد.

پس قضيه به آن صورت كه انسان توهم مى كند و به زبان هم جارى مى سازد نيست، بلكه به صورتى است كه به زودى در قيامت كه حساب و جزا به پا مى شود، روشن مى سازد كه آنچه به او رسيد چه فقر و ناتوانى و چه ثروت و قدرت همه امتحان بود، كه او مى توانست از دنيايش براى آخرتش گرفته، از پيش بفرستد، ولى نفرستاد، و عذاب آخرت را بر ثوابش ترجيح داد، پس از ميان همه مردم دنيا كسى به سعادت زندگى آخرت نمى رسد، مگر نفس مطمئنه و كسى كه دلش به پروردگارش گرم است و تسليم امر او است ، و در نتيجه بادهاى كننده گرفتاريها، او را از جاى نمى كند و در او تغيير حالت پديد نمى آورد، و اگر ثروتمند شد طغيان نمى كند و اگر فقير شد كفران نمى ورزد.»

چه کسی جز حسین است که برایش داشتن و نداشتن، باخت و برد، بودن و نبودن هر دو یکسان باشد؟ البته نه از سر بی تفاوتی که از سر درک صحیح تفاوت ها. چه کسی بود که اهل منزلش را کتک می زدند، فرزندش را در پیش دیدگانش، شرحه شرحه می کردند اما باز هم در قلب خود مطمئن بود که خدا او را خوار نکرده؟ او را دوست دارد و در راه حقیقت خواهی حتی ذلت ظاهری اش عین عزت است. در آخر هم عزت را در همین دنیا نیز تجربه کرد و امروز مسیحیان و حتی یهودیان او را تکریم می کنند. واقعا این اطمینان او از کجا آمده بود؟ چه شده بود که او این چنین به یقین رسیده بود و به هر چه از دوست می رسید راضی بود؟ چه کرد که در نهایت خدا نیز از او راضی گشت ؟ «يا ايتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربك راضيه مرضيه ».

آیا بهتر این است که انسان خود را در برابر یک فرد خوار و ذلیل کند اما در مقابل تمامی دنیا سربلند باشد یا اینکه اسیر و خوار همه ی دنیا باشد تا خود را اندکی سربلند کند؟ حسین سربلندی جاودانه و حقیقی را انتخاب کرد یعنی روش اول را برگزید. او ترجیح داد خود را پیش خدا کوچک گرداند و فقط از او بخواهد تا از دیگران نخواهد و نزد آنان خوار نگردد. در دعای عرفه داریم:

« هذا ذُلّى ظاهِرٌ بَيْنَ يَدَيْكَ

خدايا اين خوارى من است که پيش رويت عيان و آشكار است »

« وَاِيّاكَ اَسْئَلُ فَلا تُخَيِّبْنى وَفى فَضْلِكَ اَرْغَبُ فَلا تَحْرِمْنى

و فقط از تو درخواست کنم پس نااميدم مگردان و در فضل تو رغبت کرده ام پس محرومم مفرما

وَبِجَنابِكَ اَنْتَسِبُ فَلا تُبْعِدْنى وَبِبابِكَ اَقِفُ فَلا تَطْرُدْنى

و به حضرت تو خود را بسته ام پس دورم مكن و به درگاه تو ايستاده ام پس طردم مكن »

« ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَمَا الَّذى فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ لَقَدْ خابَ مَنْ رَضِىَ دُونَكَ بَدَلاً وَلَقَدْ خَسِرَ مَنْ بَغى عَنْكَ مُتَحَوِّلاً کيْفَ يُرْجى سِواكَ وَاَنْتَ ما قَطَعْتَ الاِْحْسانَ وَکيْفَ يُطْلَبُ مِنْ غَيْرِكَ وَاَنْتَ ما بَدَّلْتَ عادَةَ الاِْمْتِنانِ

چه دارد آنكس که تو را گم کرده ؟ و چه ندارد آنكس که تو را يافته است براستى محروم است آنكس که بجاى تو بديگرى راضى شود و بطور حتم زيانكار است کسی که از تو به ديگرى روى کند چه سان مى شود بغير تو اميدوار بود در صورتى که تو احسانت را قطع نكردى و چگونه از غير تو مى توان طلب آرد با اينكه تو تغيير نداده اى شيوه عطابخشيت را »

از این سخنان چیزی جز استغنا و بی نیازی می بینید؟ کجایند آنان که از کرامت انسانی می گویند اما ساختاری میسازند که کارگر بنده و غلام حلقه به گوشه سرکارگر می شود و تسلسل وار سرکارگر نسبت به تکنیسین و تکنیسین به مهندس و مهندس به پیمانکار و پیمانکار به کارفرما و کارفرما به معاون وزیر و … . در این حالست که کارگر اگر بخواهد پیشرفت کند و احساس کرامت کند، نسبت به سرکارگر، تکنسین، مهندس و الی بی نهايت انسان شخص، مجبور به سر فرو آوردن است و اينکه خود را مطیع تمام اوامر آنان کند. تازه این فقط در محیط کار است. صاحبخانه، کارشناس و رئيس بانک برای وام، طلبکار و … . آدمی باید با تمامی این پارامترها بسازد و در جهت تنظیمش بکوشد. هر چه این تعداد پارامترها بیشتر می شود، خیال راحت و آرامش خاطر کمتر می شود. در این شرایط اگر برای حیات خود فقط یک پارامتر تعریف کنی و آن خدا باشد، دیگر خلاص می شوی، خیالت آرام می گیرد. میدانی فقط کافیست که با یک پارامتر بسازی، فقط کافیست مطیع یک فرد باشی و کافیست بندگی یک فرد را بکنی.

اگر در سطح عالی این تفکر برسیم آنگاه است که آنچه بر حسین در سوره فجر مقرر شده بر ما نیز جاری می شود: « و جاء ربك و الملك صفا صفا.» میدانی مفهوم این آیه چیست؟ یعنی خدا می آید و ملائک صف صف پیش تو می ایستند. خدا می آید یعنی چه؟ یعنی او خودش می آید، یعنی واسطه ها از میان می رود یعنی برای خواستن چیزی نیازی نیست که هزاران پارامتر دخیل شوند، او بی واسطه تو را می پذیرد و می شود آنچه تو می خواهی و در این صورت است که بی نیازی واقعی تجلی می یابد. همان چیزی که حسین از خدایش در روز عرفه یعنی کمی قبل تر از شهادتش طلب می کرد : « اِلهى اُطْلُبْنى بِرَحْمَتِكَ حَتّى اَصِلَ اِلَيْكَ. خدايا مرا بوسيله رحمتت بطلب تا من به وصالت نائل گردم ».

اینجاست که تفاوت عبادت حقیقی حسین و خالی از محتوای امثال من نمایان می شود. این تفاوت در کلام پیامبر بهتر مشخص می شود: « المُتَعبِّدُ بِغَيرِ فِقهٍ كالحِمارِ في الطّاحونِ . كسى كه از روى فهم و شناخت‏عبادت نكند ، مانند خر آسياست.»

تا الان هر چه گفتیم علم بود اما حال از عمل می گوییم.

حسین در نینوا تشنه لب بود، اما پیش از این عزیمت تشنگی را بر اثر روزه ها و ریاضت ها تجربه کرده بود و این آب بود که تشنه ی لب حسین بود نه لب حسین که تشنه ی آب باشد. حسین، خاندان و یارانش در کربلا کشته شدند، اما پیش از آن حسین در دلش هر چه غیر حق بود، هر چه غیر خدا بود را کشته بود، جانش، مال و منزلتش، خاندان و هر کسی که به او وابستگی داشت. حسینی که آن چنان لبیک گوی خدا بوده است، چگونه می تواند بخاطر فرزندش، که او نیز در ره لبیک گویی حق شهید شده است، جزغ و فزع کند؟ برای او زاری کند؟ او پیش از آنکه یزیدیان آب را به روی او ببندند، خودش آب و طعام نیکو را بر خود حرام کرده بود. او پیشتر خود را بی نیاز از غیر حق کرده بود، پس دلیلی نداشت که از یزیدان درخواستی کند و اگر برای آنان سخنی بازگو کرده در فکر هدایت ایشان بوده است. پس دیگر برای تشنه لبی حسین و یارانش گریستن محلی از اعراب دارد؟ برای تن خسته ی علی اکبر گریستن محتوایی دارد؟ ما باید برای غربت حسین، غربت حق، گریه کنیم. ما باید برای این گریه کنیم که همیشه یزیدیان هستند که حق را غصب می کنند تا باطل خود را در اذهان جای اندازند. ما باید به حال خود بگرییم که اگر دگربار عاشورایی در میان خلق رخ داد، ما یزیدی خواهیم شد یا حسینی؟ در همین راستا کلامی از امام حسین بسیار ره گشاست:« مگر نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل پرهیز نمی شود، در این حال سزاوار است که مؤمن لقای پروردگار را طلب نماید .» نتیجه اینکه وقتی ظالم هست و باطل بر سر کار است، اگر تو در هیئت و مسجد هم گریه و عبادت کنی،  ولی در جهت برقراری حق و ريشه کن کردن باطل در ضمیر خود و در جامعه ات کوشش نکنی، همان بهتر که اصلا نباشی، یعنی بود و نبودت یکی است. اما اگر از این همه باطل به تنگ آمدی و به یاد غربت حق و حسین افتادی و گریستی، در آن موقع است که  پيغمبر خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمود: «هرچشمى در روز قيامت گريان است مگر چشمى كه براى حسين عليه السلام گريه كند كه در آن روز خندان و مژده به نعمتهاى بهشت به او داده می شود.» بله اين گريه پاداش دارد، زيرا تو در جهت هواخواهى حق گريستى هر چند که شايد در زمانى که تو زندگى مي کنى به مانند زمان برخى امامان گريه براى تبليغ آيين راستين کافى نباشد و مى بايست در اين شرايط جديد، بر اثر تلاش زياد براى اثبات حقانيت مکتب راستين به گريه افتى.پس اين گريه در هر زمانى شکلي به خود مى گيرد اما مهم اين است که هرگز جبهه ى حسين را در برابر يزديان خالى نکنيم. مهم شناختن مرام حسينى زيستن و مردن است و در پس آن عملياتى کردن آن مرام است. امام على عليه‏السلام ميفرمايد: « بر دانشمند است ، كه آنچه را مى‏داند به كار بندد و سپس در پى ياد گرفتن دانشى رود كه نمى‏داند .»

لينک دانلود دعاى عرفه

سوره فجر

لينک دانلود ترجمه کامل تفسير الميزان

چون آقای شریعمتداری و تحریریه کیهان ثابت کرده اند به شدت نگران مردم و دانشجویان سراسر دنیا هستند، دیدن چند عکس پایین که در یکی از کشورهای غربی اتفاق افتاده و اصلا هیچ ربطی هم به نظام مقدس و نورانی ما ندارد، خالی از لطف نخواهد بود.


خدا را شکر که در مملکت ما از این اتفاقات نمی افتد

سخن یکی از معترضین غربی نسبت به رسانه ملی یکی از کشورهای غربی:

و:

این دل‌هاى ايشان است كه گرفتار قساوت شده و شيطان است كه اعمال آنها را به نظرشان نيكو جلوه داده است!
…. وَلَـكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (انعام ۴۳)

توجه: به مناسب ایام محرم بیشتر انرژی خود را روی وبلاگ حسینیه ارشاد می گذارم و کمتر در اینجا مطلب خواهم نگاشت. لطفا با حضور سبز خود در آنجا ما را یاری رسان بوده و با درج نظرات زیبایتان، ما را در جهت صحیح راهبر باشید. همچنین با معرفی وبلاگ حسینیه ارشاد به دوستان خود، از طریق لینک کردن آن در وبلاگ خود، ایمیل کردن مطالب و اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی، پشتیبان این حرکت فرهنگی باشید. منتظر قدوم مبارک شما هستیم.

این شاید خنده دار ترین اظهار نظر در مورد طرح هدفمندسازی یارانه ها باشد. این مصاحبه وقتی انجام شد که بحث بر سر کارهای تخصصی و فوق مدیریتی یارانه ها بود و تحت این شرایط وقتی خبرنگار از تاریخ دقیق هدفمندسازی یارانه ها پرسید، در پاسخ رحیمی، معاون اول احمدی نژاد، با یک پاسخ مضحک گفت:  «تاریخ دقیق را فقط رئیس جمهور می داند و درستش هم همین است.»

اینجاست که مشخص می شود که تا چه حد هماهنگی ها و کارهای تخصصی در حال انجام است که این طرح به این عظمت در مراحل پایانی است اما نزدیکترین فرد ( البته از نظر قانونی، وگرنه نیک می دانیم هیچ کس به اندازه رحیم مشایی به آقای رئیس جمهور نزدیکی ندارد ) به رئیس جمهور و بلند پایه ترین منصب اجرایی پس از رئیس جمهور هم حتی اطلاع صحیحی از این مطلب ندارد. از همه این ها جالبتر این نکته است که آقای معاون اول در نهایت اعتماد به نفس می فرمایند که «درستش هم همین است». به قول خود آقای احمدی نژاد این بزرگترین طرح اقتصادی در طول تاریخ ایران است و با این پیش فرض واقعا منطقی بنطر می رسد که تاریخ دقیق را مردم که به کنار، خود مسئولین اجرایی نظیر وزرای اقتصاد، نقت، نیرو و صنایع یا مدیرعامل سازمان هدفمندسازی هم ندانند؟ مگر وزیر اقتصاد و معاونین وی و اتاق های فکر وزارت اقتصاد نیستند که می خواهند تورم را کنترل کنند پس در این صورت آنان نیز نباید دقیقا تاریخ آن را بدانند؟ حتی باید بگوییم آنان باید باشند که تاریخ را مشخص کنند نه اینکه رئیس جمهور برای آنها تعیین کند. ازهمه اسف بار تر این است که خود هیئت دولت و مسئولین نیز اصلا نسبت به این موضوع گلایه ندارند و اذعان دارند که «درستش هم همین است». با این طرز تفکرمی توان امید بست که این طرح به فرجام نیکی ختم گردد؟

تمامی اینها در شرایطی است که دستگاه حاکمه این طرح را یک طرح کاملا علمی و مشابه به آنچه می دانند که پیشتر در ملل غربی انجام پذیرفته است؛ حال سوال مطروحه این است آیا وقتی فلان کشور اروپایی چنین طرحی را در دستور کار قرار داد، هیچ کس جز آقای رئیس جمهور از تاریخ دقیق آن مطلع نبود؟ این برخورد بیشتر آدمی را به یاد «یوم الدین» در باورهای دینی می اندازد که هیچ کس جز خدا از زمان دقیق آن آگاه نیست و باید همه اقشار و افراد از قبل آماده آن باشند که هر لحظه آمدنی خواهد بود اما هیچ احدی نمی داند تاریخ دقیقش چه زمانی خواهد بود.

نکته ی دیگر که بسیار جالب است در رابطه با ساز و کارهای اجرایی این طرح است در حالیکه دولت با اطمینان کامل ادعای این را دارد که قوای لازم برای مقابله با تورم های احتمالی و حتی کارشکنی ها و ناراستی های برخاسته از این طرح را داراست، شاهد عدم کفایت و انجام درست این طرح حتی در مراحل ابتدایی آن هستیم. چندی پیش گزارشی در روزنامه ی جام جم منتشر گردید که حاکی از این مطلب بود که بر اثر اشتباه 240 میلیون تومان به حساب یک خانواده ی سه نفره قزوینی واریز گردیده است. ازاین مثال ها بسیار است؛ به طور مثال یکی از همکاران سابق بنده که به همراه همسر و دختر خود، سه نفر محسوب می شوند، شاهد واریز یارانه ای به اندازه ی مبلغ 4 نفر به حساب ایشان بوده اند و در مقابل خانواده ی خواهر بنده که 4 نفر هستند، یارانه ای به ازای 3 نفر به حساب شان آمده است. تمامی این ها مبین این مطلب است که دولت در مراحل ابتدایی انجام این طرح دچار اشتباهات وسیعی شده و به نحوی حتی در واریز مبالغ نیز درمانده است، با این شرایط چگونه می خواهد در مقابل احتکارکنندگان، سودجویان و دلالان و حتی به قول خودشان فتنه گران اقتصادی بایستد؟

شاید هم آقای رئیس جمهور منتظر این هستند تا رحیم مشایی با استفاده از متدهای فوق بشری و علمی خود تاریخ مناسب را به ایشان اعلام کند.

 

تعداد افراد آنلاین

آمار بازدید از 25 آبان

  • 13,835 بازدید

نگارندگان

جرس

جنبش راه سبز